نصيب

به لحظه‌اي نرسيد كه دستي راه گلويم را محكم گرفت، مثل همه‌ي روزهاي اين دوسال كه بوي شوري اشك مي‌دادند. نامت همان تلنگر بود كه گفته بودم مي‌شكندم. به اندازه‌ي شمردن تا ده هم صبر نكردي، آمدي، زير و رو كردي و رفتي. با همان كلام فريب، همان دروغ مظلومانه كه قصد آزارم را نداشته‌اي هيچ‌گاه. دوگانگي‌ست در كلامت كه اگر قصد به آزار داشتي چگونه ويران مي‌كرديَم...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نصيب من هم بعد از سالي همين دو سه خط بود انگاري كه باز راه گلو ببندد و خاطر آشفته كند و تو هنوز گاه‌گاهي مي‌آيي، سرك مي‌كشي كه نكند تارهاي خوشبختيت پاره شوند به تيغ نفرين.

مي‌داني بي‌نصيبم كردي از هرچه مهر، شوق، تبسم، نفرتم را اما به تاراج نخواهي برد كه سهم من همين حس غريب است تا ابد.

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبح

اگر مهدی حس غریب این رو بخونه :))

ali

زيبا نوشتي...

محمد جواد طواف

من ديگه حرفاي شما رو باور نمي كنم!... مگه ممكنه كسي مثل شما از كسي اينقدر متنفر باشه؟... مگه ممكنه كسي رو نفرين كنه؟.. مگه ممكنه كه آدم مسوولي مثل شمايي كه مي شناسم، نگاه مظلومانه داشته باشه؟... من كه باورم نميشه...

کامه

می شکنی و فرومي ريزی، به سادگی ريزش بلورهای سرد برف که خالی می شوند از آسمان و پر می کنند کوچه های خاطره ات را و باز خرد می شوند و له، زير حرکت، زندگی. و دوباره محو می شوند و اب. می روند و باز روزی از نو می شکنند از دل آسمان و می ريزند بر زمين!

bluesky آسمون آبی

گذشته را رها کن و نگذار تبسم و شوق و لبخند از تو دور شود دوست عزيز من. به نقل از کتاب چهار ميثاق: اگر کسی رفتارش با شما بر مبنای عشق و احترام نـــباشد، موهـــبتی است که چنين کسی از شما فاصــــله بگيرد.

آرزوها

و به لحظه ای نخواهد رسيد تا ...

hamid

«زندگی يعنی اميد..زيستن مشغله ای است جدی..درست مانند دوست داشتن تو»

nc

سهم همه حسی است ناپيدا و دور ..غريب و قريب