بسيار سفر بايد...

« و ما چقدر، فاصله‌ها و رابطه‌ها را آزموديم،
عاطفه‌ها رانيز
تا دانستيم
که عمق جدايی‌ها بسی بيشتر است
تا سطح دوری‌ها...»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

می‌دانی... بايد دور شد. خيلي آن طرف‌تر از شهری كه حتی نگاه كردن به شمشادهای تُنُك كوچه پس كوچه‌هاش هم می‌آزاردت.

دور که می‌گویم، يعنی آسمانی که شباهتی به آسمان غروب‌های بهاریِ ديار تو ندارد، يعني فروبردن هوایی كه تو در آن نفس نمی‌كشی. جاده‌هایی سبز که انتهایی ندارند و تو هیچ‌گاه در آنها نرانده‌ای.

دور يعني آفتاب كه مستقيم بتابد، بی‌آنكه دستی گلويت را بفشارد، دلتنگ شوی. يك دلتنگی شفاف، بی‌حضور ردی از کابوس گذشته که بیاید کدرش کند. آنجا که باران بی‌هنگامش هم می‌بردت به حال و هوای دورتر از این‌ سالها و یادت می‌آورد که چه‌سالهایی گذشته از دلتنگی‌های شیرینت در آن دیار غریب.

می‌دانم، نوشداروی پس از مرگ را يافته‌ام و چه‌ دير شده دیگر برای اينهمه دور شدن. حالا آنچه آزارم می‌دهد، خودِ درد نيست. يادآوری تحمل روزهایِ پردرد است.

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هما

هی فلانی گمت کرده بودم، بگو...

ری را

دلتنگی ات بر جانم نشست.

مریم

اين‌ باران‌ بي‌هوده‌ مي‌بارد / ما خيس‌ نخواهيم‌ شد ... جاده‌ها كه‌ امتداد مي‌يابند / بي‌هوده‌ خود را خسته‌ مي‌كنند / ما با هم‌ در آن‌ها راه‌ نخواهيم‌ رفت‌ ... ما از هم‌ خيلي‌ فاصله‌ داريم‌ / نخواهيم‌ گريست ... : عزيز نسين

سهیل

دوستان ، به اضافه يک

پرستو

احساس می کنم-يا شايد حتی می اندیشم-که چون آونگ ميان «دل تنگي» و « رهايي» در نوسانی. باور کن هيچ چيز بد تر از حرکت آونگی نيست؛اوج و فرودش هر دو تکراری ست. وتو که به نظر مي رسد به تکرار در زندگی رضايت نداده ای؛ شايسته ی شان انسانی توست که در اوج؛ بند آونگ را بگسلی وتا دور های دور پرواز کنی و ديگر هرگز به نقطه ی حضيض بر نگردی.

nasrin

تحمل روزهای بی درد... فکر می کنم بد ترين قسمت زندگی که هيچ وقت نمی شه از بين بردش همينه. اگر جايی دووووووور رو پيدا کردی بيا و من رو هم ببر. خسته ام از اين همه .

nina

میدانی.. من دور شدم دور...اما هر چقدر هم دور... باز به خودم چسبيده ام.. و اين خود لعنتی است ..که ديوانه ام ميکند..

لوتوس

چه جوری بگم حس غريب اين نوشته ات ٬ يعنی خود معصوميت بی ازار ازارديده...چه جوری بگم معرکه بود غريبه جانم

آبی ِ من

نوشته های ِ‌قشنگ و پر دردت انگار حرف دل ِ منو می زنند...." حالا آنچه آزارم می‌دهد، خودِ درد نيست. يادآوری تحمل روزهایِ پردرد است "

گوشه

آنچه آزارم می‌دهد، خودِ درد نيست. يادآوری تحمل روزهایِ پردرد است.... تا کی؟ حق حیات رو از خودت نگیر.