و چيزي نوشته مي‌شود

« همین طورهاست

خرده ریز خاطره‌هایی دور

و خرت و پرت‌هایی که سال‌ها

در چمدانی کهنه جا مانده‌اند

و به یک‌باره سرازیر می‌شوند

روی کاغذی که زیر دست تو می‌لرزد

و من گواهی می‌کنم

که همین طورهاست

که کسی می‌گوید: بنویس!

و چیزی نوشته می‌شود...»

 حافظ موسوي

 سرخي روان‌نويس روي كاغذ، ميان خطوط مرتب شده، اثر مي‌گذارد. رعايت نشانه‌ها و فاصله‌ها. خط قرمزي مي‌كشم ميان فاصله حروف از هم جدا افتاده، چشمهام را مي‌بندم و آرام مي‌شمرم تا پنج... دستي ميان فاصله‌هاي سپيدِ حروف با جوهر آبي خط مي‌كشد و قلم را به شيوه‌اي خاص مي‌گرداند و حروفي زاويه‌دار روي كاغذ برجاي مي‌گذارد. عجيب نيست كه آن وسواس غريبِ گهگاه آزاردهنده را من ربوده باشم، از ميان آن‌همه خوب و بد. مثل همان پاييز، اولين يا شايد همان آخرين، زن خواهد گفت كه دانه‌هاي كوچك آبي و كرم‌ را اگر هر روز فرو دهي، فاصله‌ها را نمي‌بيني و آخر جمله‌ها را بي‌آنكه نگران نقطه‌هايش باشي، مي‌خواني و شايد هم به همه حروف سياه نامرتب بخندي و حتي به چيزهاي ديگر. چشمهام را باز مي‌كنم و روي نشانه‌هاي بي‌هنگام با روان‌نويس سرخم خط مي‌كشم...

/ 7 نظر / 7 بازدید
آبي ِ من

نقطه که می گذاری انگار ديگر باورم می شود که ته خط است آن وقت است که ديگر بين تمام ِ آن خطوط ِ رنگی زير آن نقطهء لعنتی له می شوم ... حالا شايد ديگر وقتش باشد... نقطه سر ِ خط

مريم

با جوهر قرمز فاصله را با نيم فاصله عوض مي كني. حالا به هم نزديكتريم .

الهام

میون فاصله ها! فاصله هر کاری که کنی بازم فاصله س!

لوتوس

ميدونی ديگه مدتهاست که به حضور قوانين سرد ِ فاصله ها خو گرفتم....به خط کشيدن های بی حاصل بر بيهنگام نشين ها هم.... ... دلم ميگويد چه خوب است که تو چيزی را ربوده ای...چيزی از جنس وسواس... وسواس های دوست داشتنی تو با ان دانه های رنگی که فرو ميدهی .... سايه ! سايه جانم... دلم گرفت...دلم از خواندنت لرزيد....

لوتوس

نميدونم...بودن دانه ها خوبه يا بد....دلم ميگه بگو ای کاش بی ان دانه ها ٬روزها رو فرو ميبردی....

نينا

چند بار آمدم و خواندمش.. و هر بار نتوانستم بگویم که آمدم.. پس بگذار فقط بگویم حس عجیبی دارد این نوشته... (همش تقصیر آن دانه های کوچک آبی و کرم است !! )