يک نام، همين و تمام

به گمانم يكي از ماه‌های همین فصل گرم بود که با یک نام زاده شدی و حوالی رؤیاهای شبانه‌ام جا خوش کردی. آمدنت چون تمام ناتمامهایم میان تل آرزوها گم نشد؛ آرام آرام تصویرت آمد، رنگ گرفت و ماندنی شد. نامی دیگر کنار نام کوچکت نبود که تو به کمال از آنِ من بودی؛ تجسم همه‌ی آنچه آن دیگری نداشت. دلخوشم کردی به همین بودن نصفه نیمه‌ات در رؤیاهایم و لمس دستهای کوچکت در پرسه‌های شبانه‌مان و من به انتظار روزی که نامت را بر صفحه‌ی نخست با جوهر بنویسند و بلند بلند بخوانمت روزگار سپری کردم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حالا نامت را به سادگی از من ربودند که طنینش با نام دیگری هماهنگ است و مولود تازه‌ای در راه. من مانده‌ام مالباخته بی‌هیچ ادعایی. بگو شکایت ربودن نام یک رؤیا را این روزها کدام محکمه می‌پذیرد؟

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

پدر جان! نام را بر صفحه دوم می نویسن، نه بر صفحه اول

کامه

محکمه دل! می گويند دلی که می شکند درمانی نيست و حکمش در خط سیر روزگار جايی جاری می شود بر قاتلش!

سارا

کاش قبل از انکه چشمهايت مرا محاکمه کند .. دلت به دادم برسد

bluesky آسمون آبی

عجب حال غريبی بهم دست داد از خوندن اين متنت. چنان زيبا می نويسی که درونم به لرزه افتاد. دوست گلم ممنونم که اومدی و منو بسيــــــــــار خوشحال کردی.

گوشه

اونقدر لطيف نوشتی، اونقدر معصوم و اونقدر صادقانه که دل آدم به لرزه درمياد.... اين شکايتها راه به جايی نمی بره. ظاهرت روز به روز قوی تر می شه ولی کسی نمی فهمه چه به سر روح و قلبت اومده. اينه راز ماندگاری!

گوشه

سلام سایه. برام نوشتی : بر بوی پسته آمد و بر شکّر اوفتاد ... راستش نه معنی اين شعرو می دونم و نه منظور شما رو! يه راهنمايی کوچولو لطفا.

nc

کم کم هوای دلتنگی تو در دستان مه آلود من رنگ می بازد .سحر گاه شبنمی شده ام بر روی پلک تو .مژه بر هم بزنی خواهم اوفتاد(زنی به نام سياوش)

حميد

نام تو چيست؟ / لبخند کودکی‌ست / که با حالتی نجيب / لب باز می‌کند که بگويد: سيب!

یاسمن

طبق ِ بررسی های انجام شده ٬ شما نوشته های ِ از دی ماه به بعدتان را ٬ بايگانی نکرده ايد ! ( یکی از اعضای ِ سازمان ِ حمايت از وبلاگ نویسان جوان )

حميد

چشمای من ضعیف شده یا اين‌جا نزديک يک‌ماهه که بروز نشده؟!