اگر...

«تو بهار را دوست می‌داری

من پاييز را

زندگی تو بهار است

زندگی من پاييز.

 گونه تو سرخ

سرخ گل بهاريست

چشمان خسته من

آفتاب بي‌رنگ پاييز.

 اگر من گامی ديگر بردارم

گامی به پيش

در آستان يخ‌زده زمستان خواهم بود.

اگر تو گامی به پيش می‌آمدی

و من گامی واپس می‌گذاشتم

با يكديگر به‌هم می‌رسيديم

در تابستان گرم و مطبوع.»

شاندورپتوفی - شاعر انقلابی مجار

/ 8 نظر / 8 بازدید
راز

بسيار زيبا بود . ممنون .

پورج

سلام از لطف بی‌منتی که داشتید سپاس‌گزارم. عجالتاً همین.

هما

هوممممم؛ منم اینو نوشته بودم یه جور دیگه ای ترش! دوستش داشتم خیلییی

پرستو

اي كاش من هم دربهار بودم تا گامي واپس نمي گذاشتم كه به تابستان تو برسم. چه اندوه بار است بزرگ مي شويم كه بميريم.

هما

کامنتت رو خيلی دوست داشتمُ حس کردم خيلی فهميدی!

نينا

سايه جان منم ميخواستم ببينمت..ايکاش زودتر گفته بودی آخه.....

نينا

ممنونم سايه جونم..