و ما همچنان دوره مي‌كنيم شب را و روز را، هنوز را

مادربزرگ كه رفت، هم عيد بود هم ماه رمضان. بعد از آن، هم عيدها سال مادربزرگ شد، هم ماه رمضان كه هي دور ماه‌هاي خودمان مي‌چرخد و چندسال ديگر دوباره مي‌رسد به عيد.

من فكر مي‌كردم ما را چه‌كار به ماه‌هاي قمري كه ثابت نيستند و روي همه‌ ثابت‌هاي ما مي‌لغزند و هيچ نمي‌دانستم از اين سال‌هاي خودم؛ كه هنوز ارديبهشت نشده، سالگرد يك روز ارديبهشتي مي‌رسد، بي‌آنكه تو بخواهي. آنوقت يك‌بار فروردين همه‌‌ي خاطره‌هاي آن روز شفاف مي‌شود، يكبار هم فصل نوبر زردآلو. چندسال بعد هم لابد، وسط زمستان غم زنبق‌ها مي‌آيد سراغم. ماه‌هاي قمري هم آخر به‌كار آمدند.

به او مي‌گويم، تحمل بيان شدن و بيان كردنش را ندارم. بعد فكر كردم، بس كه در اين سال‌ها تاريخ‌ها و سال‌روزها آمدند تا بيخ گلويم و من هي فرو دادمشان و سكوت كردم و نگفتم كه امشب كه به شادي ديگري لبخند مي‌زنم، چه مي‌گذرد بر من از يادآوري همان شب سال‌ها پيش. آنقدر كه از ياد بردند و لبخندهايم باور شد برايشان و ديگر كسي نگفت امشب را برويم گوشه‌ي كافه دنجي و تو هي اشك بريز و من هم فقط نگاه مي‌كنم، شايد كه سبك‌تر شوي از اين همه تاريخ.

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لوتوس

نميدونم ميشه غم کسی رو داشت يا نه؟ برای همينم نميدونم بايد يادداشتت رو دوست داشته باشم يا نه؟ ... حس هايت را دوست دارم

سلام دوست خوب. تمبر، گوياي فرهنگ و تمدن هر جامعه اي است، به نحوي كه قادر به معرفي ميراث تاريخي و فرهنگي كشورها در سطح بين المللي ميباشد. با وبلاگ تمبرهاي جهان، پذيراي مقدم و نظراتتان هستم. شاد و سربلند باشيد.

mm312

سلام دوست خوب. تمبر، گوياي فرهنگ و تمدن هر جامعه اي است، به نحوي كه قادر به معرفي ميراث تاريخي و فرهنگي كشورها در سطح بين المللي ميباشد. با وبلاگ تمبرهاي جهان، پذيراي مقدم و نظراتتان هستم. شاد و سربلند باشيد.

راز

برای لوتوس: نظرت کلی فیلسوفانه بودا !

حميد

باهار باهار ... چه اسم غريبه‌ای!

پرستو

بعد از تو من چگونه اين آتش نهفته به جان را خاموش می کنم؟ اين سينه سوزدرد نهان را بعد از تو من چگونه فراموش می کنم. نوشته ات به روانی هميشه نبود. از نظر صرف و نحو زبان عرض می کنم! موفق باشی.

Me

با مهر ..

آبی ِ من

تو هميشه آشنای منی و من هميشه ارادتمند ِ به تو...

ستاره دور

از قوافی چهارپایه ای از اوزان سنگ سمباده ای با سگک کمربندم تسمه ای خواهم ساخت بر پشت خواهم کشید چون کوله باری فریاد بر می کشم آهای .... تو پلک را بگشای تا پس کوچه ها بشنوند آهای ... قندشکن چاقو احساس تیز می کنم Nosrat Rahmani

بهار

سلام زيبا بود!....منتظرتم مياي ديگه؟!....بهار