غریبه‌ی بیچاره

« - آه ای غریبه بیچاره!

وقتی از گرسنگی به گریه می‌افتی، چه می‌کنی؟

- از آسمان و از پف ابرها

برای خود نیمرو درست می‌کنم، آقا!

- آه ای غریبه بیچاره!

وقتی سوز و سرما از تپه‌ها می‌آید چه می‌پوشی؟

با آرزوهای رنگین، با نرگس و نسرین

برای خود لباس گرم می‌دوزم، آقا!

- آه ای غریبه بیچاره!

وقتی دوستت بار سفر می‌بندد چه می‌کنی؟

- آه، تنها آن‌وقت احساس می‌کنم که بیچاره‌ام، آقا!»

از کتاب آقای بی‌کلاه و آقای باکلاه

/ 4 نظر / 10 بازدید
مریم

حالا راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است...

مریم

بعدشم چه حس غمگینش رو می فهمم، خانوم !

آبي ِ من

آه، سالهاست احساس می‌کنم که بیچاره‌ام، آقا!