باور

مي‌داني از اين هنوز ناباورم كه رسمِ تو اينسان رفتن نبود يا كه من اين‌گونه مي‌پنداشتم. بر من كه هميشه ناباورِ كلامِ تو بودم، ‌چنين باوري غريب است، مي‌دانم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

قامت رؤياهاي تو بلند بود اما نه به بلنداي سايه‌ي وهمِ من. با اين‌همه يك روز من چشمانم را بستم و راهِ رؤياي تو پيمودم. دل به همان دريا زدم كه پا بر ساحلش نمي‌گذاشتم مباد كه موجي بيايد و آرامشم بر هم زند. حالا ببين چگونه درمانده‌ مانده‌ام بي‌بلدِ راه.

حيرانم كه نه رسمِ تو اين‌گونه رفتن بود نه سهمِ من اينهمه درماندگي.

 

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
Bisayeh

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم ٬ با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

sara

زودباوران خوشبخت ترند.

mahnee

hamishe in manam ke mimanam , hamishe in toyi ke miravi ,

مريم

می گويم نمی شود يک شب بخوابی و صبح زود ... يکی بيايد و بگويد ... هر چه بود تمام شد به خدا ...!؟

?!

هر دم از روی تو راهی زندم نقش خيال.....با که گويم که در اين پرده چه ها می بينم.

آرزو

چه تو پا بر ساحل نهی و چه نه موج می آيد عزيز. سا اگر بر ساحل گذاری لااقل دلت خوش است که رفتی و ديدی آنچه برسرت آمد. آش نخورده و دهن سوخته خيلی عذاب آور است...

?!

تبريک عيد رو از من پذيرا باشيد!

آرزوها

اما نه به بلنداي سايه‌ي وهمِ من ...