باران

« باران می‌خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می‌خواهم

بی هیچ کتمان

در این هوای بارانی

تو را می‌خواهم

بی هیچ تحمل کتمان...»

اقبال معتضدي

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
me

نمیدونم چرا یاد این شعر مصدق افتادم واي ، باران باران شيشه ي پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

مریم

باران بهاری خودتون، یا باران پاییزی ما !؟

آبي من

باران مي خواهم هوا مي خواهم . . . تو را مي خواهم بی هیچ تحمل بی هیچ کتمان ...

داريوش

ترا ميخواهم نه به قدر باران تر ميخواهم نه به قدر هوا ترا ميخواهم بسيار بيش بسيار بيشتر

جنسيت گمشده

بعد از بلند زمستان نخستين بنفشه را می بينی ! شايد در گذری سنگی به شکل قلب ببيني و در شبی از شبهای بهار صدای بلبل بشنوی ! آری افسون بهار به دور تنت مثل عشقه پيچيده جادو شده ای رفيق جادوی عشق بهارت عاشقانه

آبی ِ من

دلم برای همهء اون حال ُ هوای بهار تنگ شده برای تمام ِ وقتايی که دیگه خيلی سالِ تکرار نشدند.. ( شاید که خزان تمام شود ) . . سايهء خوبم بهارت مبارک.

سعيده

سلام! عيدت مبارک! با بهترين آرزوها اونهم از ثميم قلب...

اليزابت

سلام سايه عزيز. سال نو مبارک. برات روزهای خوب وخوشی رو آرزو می کنم.

لوتوس

سال نو مبارك اميدوارم روزاي خوبي داشته باشي

لیلی

ای بهار ای بهار ای بهار ! تو پرنده ات رها بنفشه ات به بار ای طلوع تو در ميان جنگل برهنه چون طلوع سرخ عشق پشت شاخه کبود انتظار! ای بهار هميشه خاطرت عزيز عاقبت کجا؟کدام دل؟ کدام دست آشتی دهد من و تو را؟ سايه عزيزم رسيدن نوروز باستانی و بهار طبيعت مبارک. شاد باشی