زمان گذشت و ساعت پنج بار نواخت

نه آنقدر دور که اقیانوس‌ها را بپیمایی، نه آنقدر نزدیک که با گذشتن از یک کویر و یک رشته کوه برسی. جایی میان آن‌همه دور و این‌همه نزدیک، دهکده‌ای است از آن‌ها که سفلی دارد و علیا. با کوچه‌های باریک سنگفرش و گلدان‌های شمعدانی و پیرزنانی که که در آستانه درها نشسته‌اند، برودری می‌دوزند و زیرچشمی غریبه‌ها را می‌پایند و ریز ریز می‌خندند. وسط میدان، کمی به سوی شرق یک کلیساست با یک ناقوس و لابد به وقتش از آدم‌های سالخورده دهکده پر و خالی می‌شود. اما عصر بهاری یک روز تعطیل که آن‌جا باشی، صدای ناقوس‌ها متوقفت می‌کند، چشمانت را می‌بندی و گوش می‌سپاری به هر ضربه و حواست که باشد می‌شماریشان.

صبح یخ‌زده کوتاه‌ترین روز سال را شروع کرده بودم به شمردن. یک دست که تمام شد، یاد جایی کردم نه نزدیک و نه دور و ناقوس‌ها نواختند. دوازده ضربه از زمانی که باد می‌پیچید میان موهایت و نگاه مرا خیره می‌کرد از آن بالا و پنج ضربه از وقتی که آمدی بگویی هیچ چیز تغییر نکرده است و هنوز این زندگی‌ست که جریان دارد. کسی هست که اگر بخواهد ناقوس‌ها را متوقف می‌کند و جریان این زندگی را تغییر می‌دهد. بگو که بخواهد...

 

/ 6 نظر / 127 بازدید
منظر

[لبخند] قشنگ بود

اميد

يلدا مبارك

سارا

جایی که بشود همه آنچه را میخواهی فراموش کنی و دل بسپاری به دست باد

کاوه

پنج ضربه از وقتی که ترسیدم پنج ضربه از وقتی که تصمیم گرفتم بجای گفتن غرق شوم پنج ضربه از وقتی که از ترس نیامده رفتنت آمدم بگویم هیچ چیز تغییر نکرده است و هنوز این زندگی‌ست که جریان دارد اما کجا و چگونه خدا می داند!

princo

اگر تو یک لحظه شجاع می شدی / تمام خواب های من / تعبیر می شدند / دیشب خواب دیدم / رنگ چشم هایت / با دلت / فرق دارد ./ " صبح یخ‌زده کوتاه‌ترین روز سال را شروع کرده بودم به شمردن. یک دست که تمام شد، یاد جایی کردم نه نزدیک و نه دور و ناقوس‌ها نواختند. دوازده ضربه از زمانی که باد می‌پیچید میان موهایت و نگاه مرا خیره می‌کرد از آن بالا و پنج ضربه از وقتی که آمدی بگویی هیچ چیز تغییر نکرده است و هنوز این زندگی‌ست که جریان دارد. کسی هست که اگر بخواهد ناقوس‌ها را متوقف می‌کند و جریان این زندگی را تغییر می‌دهد. بگو که بخواهد... " حتی اگر اشتباه / بر نخواهم گشت / از راهی که به دستهای تو می رسد . ای ابرهای همیشه آبی ! " بگو که بخواهد... "

پرستو

حتی اگرجریان زندگی نیز تغییرکند ، دیگرآن نخواهد شد که می خواهی. دیگر آن نخواهی شد که بودی. ناقوس همواره خواهد نواخت :تردید هارا،دروغ هارا . واگر ناقوس را بشکنی حتی ، بانگ خروس برخواهد خاست. وتو سه بار به آن گوش خواهی داد وسپس به آن که به تو نزدیکتر است نگاه خواهی کرد.........هیهات !