فاصله

ماه‌ها روی هم تلنبار شد تا به این باور برسم که می‌شود روزگاری«بانو» بخوانندت بی‌آنکه دمی بانو شوی و می‌شود از شب سخن بگویندت و تنها سیاهیش را برایت به‌یادگار بگذارند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فریب را که مشق کنی، قلمت چه آسان روی صفحه رد می‌گذارد که «بانو تویی»...

هی... چه ناباورانه به آنچه کردی نگریستم. حالا آخرین خاطره‌ام از تو به دوری قرنی می‌مانَد. دور شده‌ای، رفته‌ای آنسوی دریاها، راه بر رؤیاهای محالم سد کرده‌ای و من هی نامت را تکرار می‌کنم که میان این همه فاصله را پر کند. با این‌همه آنچه پُر می‌شود خوابهایم است از کابوسهای شبانه.

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
محمد جواد طواف

به نظر من این درست نیست که بگویی کسی با تو چنین و چنان کرد.. به هر حال خودت هم نقش داشته ای... خودت هم مسوول هستی.. چون خودت انتخاب کرده ای... اینطور نیست؟... تا وقتی که نخواهی خودت را مسوول بدانی کابوس ها تکرار می شوند.. با مظلوم بودن چیزی درست نمی شود.. سایه جان.. خودت را دریاب که از هر چیز دیگر با ارزش تری... و گوهر وجودت ارزشش بیشتر از این است که بخواهی حسرت کسی را بخوری..

sara

رؤياهاي محال را ديگر چرا گرفتي

مریم

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود ... خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست ...

whitepencil

از تو نوشتن... به تو فکر کردن... برای تو بودن... از رنگ تو بودن... مانده ام این تو کیست که همه رویاهایمان به او وصل می شود اما تنها چیزی که از او برایمان باقی می ماند انگار حباب آبی هزار تکه شده روح مان است...

کامه

سلام سايه جان! چقدر دلتنگ نوشته هات بودم......خوشحالم که باز می نويسی.

sara

تو می مانی و من * من می مانم و صرف فعل های بی مصدر عشق

?!

فاصله ها را می شود با داشته ها نيز پر کرد....داشته هايی از جنس ديدن..شنيدن...و رفتن....!