ممنوعه‌های یک هفته‌ای، دلتنگی‌های همیشگی

برای کسی که چارچوب‌های محکم و همیشگی خودش را دارد، کم پیش می‌آید که ممنوعه داشته باشد. به اندازه‌ی یک رؤیای کودکانه هم که باشد و بیاید گوشه‌ی ذهنت، هراس از دیده شدن فکرت و بالاتر از آن، ترس از خود خودت، نمی‌گذارد که لحظه‌ای چشم‌ها را ببندی و در لطافتش فرو روی و شیرینیش را مزه مزه کنی. با این‌همه اتفاق است دیگر، گیریم برای یک هفته باشد و تمام شود.

مثلا یک «هیچ» بیاید و  تو را از پا بیندازد و پرتت کند همان‌جا که بودی و تأثیر هرچه ترکیب «پام»دار است را از بین ببرد.

/ 5 نظر / 9 بازدید
بی نقاب

من همیشه با خودم فکر می کنم، آدم اگر چارچوب نداشته باشد و اصل، در این روزگار که از هر طرفی خطی و ربطی رو می شود، آدم هاج و واج و گنگ می شود و هر راهی و هر کاری وسوسه اش می کند. اما چارچوب ها با تمام سختی هاشان، گاهی خانه امنی هستند. شبیه می نویسیم.

شادی شیرین

همین چهارچوب ها است که زندگی را تلخ می کند

کی میدونه آدرس وبلاگمو . . .

از بهترین نوشتهات بود .

کی میدونه آدرس وبلاگمو . . .

آشنا

همیشه همه چیز از یک هیچ شروع می شود