پس، از تو چه خواهد ماند چون من بگذرم؟

جای خالی آدم‌ها را نمی‌شود اندازه کرد؛ مقیاسش از یکی به دیگری فرق می‌کند. زمان که از کنار تهی بودنش لنگ‌لنگان می‌گذرد، عمقش را، پهنایش را کم و زیاد می‌کند، حجم می‌دهد، تنگ می‌کند.

گاهی می‌شود که همان آدم‌ها باز می‌گردند دوباره. از اتفاق یا اجبار، دل‌‌خواسته یا ناخودآگاه.

دوام ماندنشان به هزار و یک دلیل لابد گره خورده، یکی، قدر همان جای خالی‌شان.

من، بازگشتم؛ دل‌خواسته. جای خالی‌ام هم‌قد چشم‌انداز خاطره‌ای دور، همانند حسرتی، دریغی، کوچک شده.

تو، بازگشتی؛ از اتفاق. جای خالی‌ات حفره‌ای عمیق، تاریک، سرد.

عاقبت هم‌قصه‌ شدیم، بی‌ اقلیمی اندازه‌ی خودمان برای آرام گرفتن...

عنوان:شعری از شاملو

/ 5 نظر / 39 بازدید
سایه

سلام سایه عزیز امیدوارم شاد باشید[گل]

َAzi

چه قلم زيبايي داري شما!روح آدمو نوازش ميده.تبريك ميگم.

امید بیرقدار

ماه عوض شد دیگه .... بنویس !

امید بیرقدار

هر روز اینجام ....

امید بیرقدار

امروز هم گذشت ...