تقدير

كدام شب از شبهاي سرد آن سال تقديرم را چنين نوشتند كه آواره، كوله‌بار اين همه تلخي و درد بر دوش مي‌كشم ماهها از دياري به ديار ديگر. و سالي ديگر دوباره همان‌ها نوشتند كه درياها بگريم و نگاه از نگاه اينها كه در چشمانشان ترحمي دردآور سوسو مي‌زند برگيرم و لبخندي برلب آورم انگار كه هيچ خردادي نبوده و هيچ دي‌ ماهي بر من نگذشته است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گناه از من بود كه دلخوشي همگان مي‌خواستم و نصيبم اين روزگار سردِ وانهادگي شد.

سراپا سكوتم اما تو مي‌داني كه با دل پُر مي‌آيم اين شبها و مي‌خوانمت به نام، هزار بار كه تقديري ديگر برايم رقم زنند...

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
مريم

به جست و جوی تو در معبر بادها می گريم ... در چار راه فصول ... در چار چوب شکسته پنجره يی که آسمان ابر آلود مرا قابی کهنه می گيرد ... به انتظار تصوير تو اين دفتر خالی تا چند ... تا چند .. ورق خواهد خورد ؟

قاصدك

تلخ است تلخ. و چيزي در زير جناغ سينه ام درست در سمت چپ تير مي كشد. اي ي ي....سايه جانم باران كه سهلست سيل هم اگر بيايد حريف تلخيهامان نمي شود به گمانم.... اي ي ي...

zistan

خاکستر می ماند . آتش شعله می کشد و محو می شود ! با سلام و درود بر سايه ء عزيز و گرامی .

?!

علاج درد آتش است.

ترمه

سایه جان؛ چرا در این جنجال بی نهایتی که زندگی می خوانندش، تقدیر را دست غیبی نجاتی نبینیم... باور کن خیلی وقتها که از یک پله بالاتر دست خطش را دوره میکنیم، بهبود بوضوح قابل لمس است....«باید پارو نزد، وا داد...باید دل رو به دریا داد...» دیروز خیلی به یادت بودم...ممنون که سر زدی! مواظب خودت باش دختر جون...

BiSayeh

لحظه ها را درياب عزيز دل برادر قبل از آنکه زيادی دير شه

sara

و او تنها کسی است که به ناله های شبانه ما پاسخ ميدهد...